ميرزا حسن حسينى فسايى
347
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و در سال 864 : نواحى خوزستان و شوشتر تا حدود بغداد را در تحت اقتدار خود ، درآورد و نخوت و غرورى پيدا كرد كه سر از چنبر اطاعت والد خود كشيده ، اعتنائى به احكام او نداشت و در خيالات بيفايده افتاده ، خاطر پدر را از خود رنجانيد تا آنكه امير جهانشاه ، قلع و قمع پسر خود را بر اجنبى مقدم دانست ، سپاه بىاندازه فراهم آورده قاصد شيراز گرديد « 1 » . در اين سال [ 864 ] : به فرمان امير پير بداق بارو و برج شيراز را تجديد نمودند . در سال 867 : چون به نزديكى شيراز رسيد و نمىخواست چراغ افروخته خود را خاموش كرده ، نهال دولت خود را بركند ، ناچار گشته ، حرم محترم خود والده ميرزا پير بداق را روانه شيراز داشت بعد از ورود قرار ميانه پدر و پسر بر آن گذاشت كه ميرزا پير بداق با اتباع و اولاد و اموال و ذخائر به جانب دار السلام بغداد رفته ، رايت ايالت و سرورى افراخته ، بر سرير حكومت عراق عرب قرار گيرد . در همين سال [ 867 ] : ميرزا پير بداق ، از شولستان و بهبهان و شوشتر گذشته ، وارد دار السلام بغداد گرديد و امير جهانشاه ، فرمانروائى مملكت فارس و خوزستان تا حدود دزفول را به فرزند ديگر خود امير يوسف ارزانى داشته او را متمكن نموده ، از شيراز ، عود به مقر سلطنت خود فرمود و ميرزا پير بداق نواحى بغداد را مزروع و معمور بداشت « 2 » و خيال شيراز را از سر نگذاشت و پيوسته متعرض ممالك پدر مىگرديد و آنچه بر خلاف رضاى او بود ، به عمل مىآورد تا آنكه رشته مهربانى پدرى و پسرى گسيخت و روزبروز بر فتنهانگيزى و خونريزى مىافزود تا آنكه امير جهانشاه به تنگ آمد « 3 » . و در سال 870 : به ازدحام تمام ، عازم دار السلام بغداد گرديد و فرزند ارجمند خود امير يوسف را از شيراز خواسته ، ايالت فارس را به امير سيد على كه از امراء پير بداق بود ، واگذاشت و چون ميرزا پير بداق بر قصد « 4 » پدر خود مطلع گرديد ، خاطر را بر تحصن قرار داد و امير جهانشاه با لشكرى بىاندازه ، رسيده شهر بغداد را محاصره نمود و تا نزديك به يك سال نائرهء قتال ميانه پدر پسر مشتعل بود و ميرزا پير بداق هرچه خواست به توسط رسل و رسائل سخنى از مصالحه گويد ، امير جهانشاه قبول نفرمود و قحط و غلا در بغداد به مرتبهاى شد كه از گوشت سگ و گربه گذشته ، مردمش از پوست و چرم جوشانيده معيشت مىنمودند « 5 » . چون كار محاصره به طول انجاميد ، اهل شهر دروازهها را گشوده ، سپاه تركمان وارد بغداد شدند و برحسب فرمان امير جهانشاه هيچ لشكرى آسيبى به هيچ شهرى نرسانيد و ميرزا پير بداق در منزل خود نشست و گمان نداشت كه زيانى از جانب پدر به او رسد كه امير محمدى برادر او با چند نفر وارد گشته ، امير محمدى شمشير خود را به ديوار زد و همراهان او ميرزا پير بداق را بكشتند و اين واقعه در سال 871 اتفاق افتاد و چون امير جهانشاه از انتظام بغداد فراغت يافت و ممالك عراق عرب را ضميمه ولايات خود ساخت و وسعت مملكت او به مرتبهاى رسيد كه زبان از تقريرش عاجز بود ، و اعيان و بزرگان و سرداران
--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 85 . و روضة الصفا ، ج 6 ، ص 852 . و ديار بكريه ، ص 362 و 363 . ( 2 ) . ر ك : تاريخ ديار بكريه ، ص 366 . روضة الصفا ، ج 6 ، ص 854 . ( 3 ) . در متن : ( آمده ) . ( 4 ) . در متن : ( قصه ) . ( 5 ) . ر ك : تاريخ ديار بكريه ، ص 371 به بعد . حبيب السير ، ج 3 ، جزء سوم ، ص 86 . و احسن التواريخ ، ص 445 .